السيد أحمد الهاشمي ( مترجم وشارح : حسن عرفان )
5
جواهر البلاغة ( فارسى )
بسم اللّه الرّحمن الرّحيم 1 - علم البيان الف - البيان لغة الكشف و الايضاح و الظّهور . الف - « بيان » : در لغت به معنى كشف ، ايضاح و ظهور است . « 1 » « كشف » : پرده برگرفتن ، نمايان ساختن . « ايضاح » : روشن و آشكاركردن . « ظهور » : پيدا شدن . « 2 » و اصطلاحا اصول و قواعد يعرف بها ايراد المعنى الواحد بطرق يختلف بعضها عن بعض ، فى وضوح الدّلالة العقلية على نفس ذلك المعنى . و بيان در اصطلاح ، عبارت از اصول و قاعدههايى است كه ارائهء يك معنى به شيوههاى دلالت عقلى بر آن معنا با برخى ديگر تفاوت دارد . « 3 »
--> ( 1 ) - بيان اسم است براى هرچيزى كه بيان معنا را براى تو نمايان سازد و پردههايى را كه پيش خاطر انسان آويخته شده است برگيرد ، تا شنونده به حقيقت معنا برسد و به نتيجهء آن رو كند ؛ اكنون آن بيان با هرشكلى كه باشد و آن دليل از هرجنسى كه بيايد . زيرا محور كار و هدف نهايى گوينده و شنونده تنها فهميدن و فهماندن است . بنابراين با هرچيزى كه به فهماندن دستيابى و معنا را آشكارسازى اين در آن موقعيت « بيان » است . ولى بدان آنچه در علم بيان معتبر است دقّت معانى لحاظ شده در آن علم است مثل استعارهها و كنايهها ، علاوه بر آشكار بودن الفاظى كه بر آنها دلالت دارد . پس بيان ، گفتار فصيحى است كه از آنچه در خاطر مىگذرد پرده برگيرد . ( 2 ) - اگر « بيان » به معنى « ايضاح » باشد متعدى است و اگر به معنى « ظهور » باشد لازم است ؛ گفته مىشود : « بيّنت الشىء » آن چيز را آشكار ساختم ( متعدى ) « بان الشئ » آن چيز ظاهر شد . ( لازم ) و همينطور مىگويى : « ابنت الشئ » ( متعدى ) و « ابان الشئ » ( متعدى ) و « بيّنت الشئ » ( متعدى ) به معنى آن را آشكار ساختم . و « بيّن الشئ » يعنى ظاهر ساخت ، و همينگونه « تبينت الشئ » و « تباين الشئ » و « استبنت الشئ » و « استبان الشئ » به يك معناست ؛ و « تبيان » به كسر اول به معنى بيان ، كشف و ايضاح است . ( 3 ) - يعنى كسى كه آن اصول را به دست آورده باشد مىداند چگونه از يك معنا با عبارتهاى گوناگون تعبير -